مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
45
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - وجثّتك الطيّبة تذري عليها الرّياح ، فكيف لا نبكي ؟ » پس جناب زينب خاتون سلام اللّه عليها عرض كرد : « ما را هرگز بر فقدان تو شكيبايى نتواند بود وبعد از تو زندگانى بر ما خوش نخواهد گشت . چگونه نگرييم با اينكه تو اينگونه سخن كنى وتو را مقتول واموالت را در ميان دشمنان منهوب وحريم تو را أسير وپيكر مباركت وبدن شريفت را در بيابان افكنده وباد وزان بر آن وزنده بينم وبا اين حال چگونه گريستن نگيريم ؟ » ونيز گويد : « چون على أكبر سلام اللّه عليه شهيد شد ، مادرش بيهوشانه به هر سوى در نظاره بود ومىگريست وزينب سلام اللّه عليها صدا بر مىكشيد : « وا حبيباه يا بن أخاه ! » آن گاه امام حسين عليه السّلام ايشان را بگرفت وبه خيمه باز آورد . ونيز در فقرهء شهادت على أصغر عليه السّلام گويد : امام شهيد صلوات اللّه عليه به خيمه درآمد وبه خواهرش زينب فرمود : « آن طفل صغير مرا بياور ! » وچون تير خوردهاش باز آورد وبه امّ كلثوم بداد ، امّ كلثوم آن اشعار مسطوره را قرائت فرمود . وهم در حال وداع آن حضرت گويد ، خواهرش زينب آن حضرت را گريان بديد وعرض كرد : « خداى چشمت را نگرياند ! » فرمود : « چگونه نگريم با اينكه به زودى أسير دشمنان مىشويد ؟ » آن وقت ندا بركشيد : « يا أمّ كلثوم يا رقيّة يا عاتكة يا سكينة عليكنّ منّي السلام » . امّ كلثوم عرض كرد : « يا أخي استسلمت للموت ؟ » فرمود : « كيف لا أستسلم ونفسي بيد غيري » . ونيز گويد : چون مركب آن حضرت از قتلگاه باز شد ، زينب به سكينه روى كرد وگفت : « آب بياوريد ! » وهم گويد : چون لشگر لئام آهنگ غارت خيام كردند ، جناب امّ كلثوم بيرون تاخت وگفت : « يا بن سعد اللّه يحكم بيننا وبينك » . چنان كه بدان أشارت رفت . وهم گويد : زينب خواهر امام عليه السّلام فرمود : « در آن وقت در خيمهها نشسته بوديم ناگاه جماعتى بر ما درآمدند ودر جمله ايشان مردى كبود چشم بود » ؛ إلى آخر الخبر . وهم گويد : چون آهنگ قتل علي بن الحسين عليهما السّلام را كردند وامّ كلثوم بديد ، أقبلت وهي حاسرة الوجه . إلى آخر الخبر . وهم گويد : چون زينب از قرائت اشعار خود بپرداخت ، سكينه صيحه بر زد وبه قرائت اشعار پرداخت . وهم گويد : زينب سلام اللّه عليها دست بر سر مبارك نهاد وهمى گفت : « وا محمّداه هذا الحسين مرمّل بالدّماء صريع بكربلاء مقطّع الأعضاء وبناتك سبايا وإلى اللّه المشتكى وإلى محمّد المصطفى وإلى عليّ المرتضى وإلى حمزة سيّد الشّهداء قال : فبكت وقالت : واللّه على كلّ شيء شهيد » . پس از آن ، دست فاطمه صغرى دختر حسين عليهم السّلام را بگرفت وامام حسين عليه السّلام آن دختر را سخت دوست مىداشت . پس روى وموى فاطمه را در خون گلوى مبارك آن حضرت بيالود وفاطمه همى فرياد برآورد : -